گاهی بزرگترین مانع رشد ما، نه کمبود استعداد است و نه دشواری شرایط؛ بلکه عادت کردن به وضعیتی است که دیگر رضایتمان را جلب نمیکند، اما برای تغییر آن نیز قدمی برنمیداریم. به شرایطی خو میگیریم که روزی تصمیم داشتیم از آن عبور کنیم و بهتدریج، فاصله میان آنچه هستیم و آنچه میتوانستیم باشیم، برایمان عادی میشود.
انسان توانایی عجیبی در سازگار شدن با شرایط دارد. این ویژگی در بسیاری از موقعیتها کمککننده است، اما گاهی به مانعی پنهان تبدیل میشود. به شغلی که دوستش نداریم، عادتی که میدانیم به ما آسیب میزند، رابطهای که دیگر برایمان رضایتبخش نیست یا سبک زندگیای که با خواستههای واقعیمان فاصله دارد، عادت میکنیم. نه لزوماً به این دلیل که از آنها راضی هستیم، بلکه چون تغییر دادنشان انرژی، شجاعت و تصمیم میخواهد.
کمکم بهجای آنکه برای تغییر شرایط تلاش کنیم، دلایلی برای ادامه دادن آنها پیدا میکنیم. به خودمان میگوییم اکنون زمان مناسبی نیست، شرایط اجازه نمیدهد یا شاید در آینده اوضاع بهتر شود. گاهی نیز آنقدر درگیر روزمرگی میشویم که اساساً فراموش میکنیم زمانی خواستههای دیگری داشتهایم.
اما آیا هر چیزی که به آن عادت کردهایم، واقعاً برای ما مناسب است؟ آیا صرف اینکه سالها به شیوهای زندگی کردهایم، به معنای درست بودن آن شیوه است؟
اساساً یکی از مهمترین پرسشهایی که میتوانیم از خود بپرسیم، این است: اگر امروز برای نخستین بار با شرایط فعلی زندگیمان روبهرو میشدیم، باز هم همین مسیر را انتخاب میکردیم؟
این سؤال ساده میتواند بسیاری از باورها و انتخابهای ما را به چالش بکشد. شاید متوجه شویم برخی تصمیمهایمان نه از روی علاقه و آگاهی، بلکه از روی ترس، عادت یا اجتناب از دشواری تغییر شکل گرفتهاند. شاید دریابیم که دیگران را مسئول نارضایتی خود میدانیم، درحالیکه بخشی از اختیار تغییر همچنان در دست ماست.
البته قرار نیست همهچیز را یکباره تغییر دهیم. گاهی محدودیتهای واقعی وجود دارند و تغییر مسیر نیز هزینههایی به همراه دارد. رشد فردی به معنای نادیده گرفتن واقعیتها یا تصمیمگیریهای عجولانه نیست؛ بلکه به معنای دیدن واقعیتها، شناختن محدودیتها و پیدا کردن فرصتهایی است که هنوز در اختیار داریم.
قرار نیست هر روز شغل تازهای انتخاب کنیم، رابطهای را پایان دهیم یا تصمیم بزرگی بگیریم. گاهی تغییر از یک عادت کوچک آغاز میشود؛ از اختصاص دادن زمانی برای یادگیری، از نه گفتن به چیزی که با ارزشهای ما سازگار نیست، از کنار گذاشتن بهانهای قدیمی یا از انجام دادن کاری که مدتهاست به تعویق انداختهایم.
مسئله این است که میان پذیرفتن شرایط و تسلیم شدن در برابر آنها تفاوت قائل شویم. میتوانیم بپذیریم که تغییر دشوار است، بدون آنکه دشواری را دلیلی برای تغییر نکردن بدانیم. میتوانیم از گذشته خود درس بگیریم، بدون آنکه مجبور باشیم همان مسیر را ادامه دهیم.
گاهی آنچه بیش از هر چیز به آن نیاز داریم، انگیزهای تازه نیست؛ بلکه نگاهی تازه به زندگی خودمان است. باید از فاصلهای نزدیک اما متفاوت، به انتخابهایمان نگاه کنیم و ببینیم کدامیک هنوز به ما کمک میکنند و کدامیک صرفاً به دلیل تکرار شدن، در زندگیمان باقی ماندهاند.
ما همیشه نمیتوانیم تمام شرایط زندگی را مطابق خواسته خود تغییر دهیم، اما میتوانیم در بسیاری از موقعیتها، شیوه مواجهه، تصمیمها و قدم بعدی خود را انتخاب کنیم. همین اختیارهای کوچک، اگر آگاهانه به کار گرفته شوند، میتوانند بهتدریج مسیر زندگی را تغییر دهند.
شاید بزرگترین مانع رسیدن به زندگی دلخواه، فاصله ما با خواستههایمان نباشد؛ بلکه این باشد که آنقدر به زندگی فعلی عادت کردهایم که دیگر برای تغییرش تلاشی نمیکنیم.
گاهی برای آغاز یک مسیر تازه، لازم نیست بدانیم دقیقاً به کجا خواهیم رسید؛ کافی است بپذیریم که ادامه دادن مسیر قبلی، تنها انتخاب ممکن نیست. آینده متفاوت، لزوماً با اتفاقی بزرگ آغاز نمیشود؛ گاهی با یک پرسش صادقانه از خودمان شروع میشود: آیا واقعاً از زندگیای که میسازم رضایت دارم، یا فقط یاد گرفتهام با آن کنار بیایم ؟

نظر خود را ارسال کنید