روزنامه اتحاد ملت

زندگی زیر سایه نگاه دیگران؛ تا کجا؟ / به قلم پویا وکیلی

 

زندگی زیر سایه نگاه دیگران؛ تا کجا؟
پویا وکیلی

تا به حال به این فکر کرده‌ایم که چند تصمیم مهم زندگی‌مان را نه براساس خواسته واقعی خودمان، بلکه با تصور اینکه دیگران درباره ما چه فکری خواهند کرد، گرفته‌ایم؟

چند بار از بیان یک عقیده صرف‌نظر کرده‌ایم تا مبادا مورد قضاوت قرار بگیریم؟ چند فرصت را کنار گذاشته‌ایم، چند علاقه را پنهان کرده‌ایم و چند بار برخلاف میل درونی‌مان رفتار کرده‌ایم، فقط برای اینکه تصویر مطلوبی در ذهن دیگران داشته باشیم؟

شاید تلخ باشد، اما بسیاری از ما بیش از آنکه نگران چگونگی زندگی کردن باشیم، نگران چگونگی دیده شدن هستیم.

ما یاد گرفته‌ایم چگونه خودمان را به دیگران معرفی کنیم، چگونه رفتار کنیم که تأیید شویم و چگونه تصویری بسازیم که با انتظارات اطرافیان سازگار باشد؛ اما کمتر از خودمان پرسیده‌ایم: در میان تمام این تلاش‌ها برای پذیرفته شدن، چه بر سر خود واقعی‌مان آمده است؟

واقعیت این است که قضاوت دیگران هیچ‌گاه متوقف نمی‌شود. اگر متفاوت باشیم، قضاوت می‌شویم؛ اگر شبیه دیگران رفتار کنیم، باز هم قضاوت خواهیم شد. اگر ریسک کنیم، عده‌ای ما را بی‌احتیاط می‌دانند و اگر محتاط بمانیم، گروهی دیگر ما را ترسو و بی‌جرئت می‌خوانند. اگر موفق شویم، ممکن است متهم به خودخواهی شویم و اگر شکست بخوریم، عده‌ای شکستمان را تأیید باورهای قبلی خود بدانند.

پس مسئله فقط قضاوت دیگران نیست؛ مسئله این است که چرا به قضاوت‌هایی تا این اندازه متناقض، اجازه داده‌ایم مسیر زندگی‌مان را تعیین کنند؟

اساساً یکی از بزرگ‌ترین موانع رشد فردی، وابستگی به تأیید بیرونی است. وقتی ارزش خودمان را از نگاه دیگران دریافت می‌کنیم، ناچار می‌شویم دائماً مطابق انتظارات آن‌ها زندگی کنیم. در چنین شرایطی، حتی انتخاب‌های شخصی‌مان هم دیگر کاملاً متعلق به خودمان نیستند.

خطرناک‌ترین بخش ماجرا اینجاست که این وابستگی به‌تدریج به یک عادت تبدیل می‌شود. آن‌قدر به سنجیدن رفتارمان با معیار دیگران عادت می‌کنیم که حتی وقتی کسی حضور ندارد، باز هم صدای قضاوت او را در ذهنمان می‌شنویم. دیگر نیازی نیست کسی مانع ما شود؛ خودمان پیش از هر اقدامی، خودمان را متوقف می‌کنیم.

از شروع یک کسب‌وکار می‌ترسیم، چون ممکن است شکست بخوریم و دیگران درباره‌مان حرف بزنند. از تغییر مسیر شغلی منصرف می‌شویم، چون شاید دیگران تصور کنند به جایگاه قبلی‌مان نرسیده‌ایم. حتی گاهی در روابط، انتخاب‌ها و سبک زندگی خودمان هم به‌جای رضایت درونی، به دنبال کسب تأیید بیرونی هستیم.

اما یک پرسش اساسی وجود دارد: اگر قرار باشد تمام عمرمان را صرف جلوگیری از قضاوت دیگران کنیم، چه زمانی فرصت زندگی کردن پیدا خواهیم کرد؟

باید بپذیریم که ما مسئول مدیریت برداشت همه انسان‌ها از خودمان نیستیم. دیگران حق دارند درباره ما نظر داشته باشند، اما این حق به معنای آن نیست که ما موظف باشیم مطابق نظر آن‌ها زندگی کنیم.

البته رهایی از قضاوت دیگران به معنای بی‌توجهی به نقد، نادیده گرفتن تجربه دیگران یا اصرار بر درست دانستن خودمان نیست. تفاوت بزرگی میان شنیدن یک نقد سازنده و سپردن اختیار زندگی به دیگران وجود دارد. انسان بالغ، نقد را می‌شنود، درباره آن فکر می‌کند، اما اجازه نمی‌دهد هر نظری هویت و مسیر زندگی‌اش را تعریف کند.

شاید زمان آن رسیده باشد که از خودمان یک سؤال جدی بپرسیم: اگر قرار نبود هیچ‌کس درباره انتخاب‌هایمان قضاوت کند، چه تصمیمی برای زندگی‌مان می‌گرفتیم؟

پاسخ این سؤال می‌تواند بسیاری از خواسته‌های فراموش‌شده، تصمیم‌های به‌تعویق‌افتاده و آرزوهایی را آشکار کند که سال‌ها زیر سایه ترس از نگاه دیگران پنهان کرده‌ایم.

ما فقط یک بار فرصت زندگی کردن داریم؛ اما عجیب است که گاهی این فرصت محدود را صرف راضی نگه داشتن کسانی می‌کنیم که نه مسئول خوشبختی ما هستند و نه قرار است پیامد انتخاب‌های ما را زندگی کنند.

شاید بزرگ‌ترین شکست زندگی این نباشد که دیگران ما را نپذیرند؛ بلکه این باشد که برای پذیرفته شدن از سوی آن‌ها، خودمان را نپذیرفته باشیم.

وقت آن رسیده است که به‌جای زندگی کردن برای تصویری که دیگران از ما می‌پسندند، جرئت کنیم خود واقعی‌مان باشیم. چراکه در پایان، این دیگران نیستند که باید با زندگی ازدست‌رفته ما کنار بیایند؛ این خود ما هستیم که باید پاسخگوی فرصت‌هایی باشیم که به‌خاطر ترس از قضاوت، هرگز به آن‌ها فرصت ندادیم.

به اشتراک بگذارید

بر چسب ها

 نظر خود را ارسال کنید

 * 
 * 
 * 
تصویر امنیتی :  *  captcha