روزنامه اتحاد ملت

مسابقه‌ای که خط پایان ندارد / به قلم پویا وکیلی

 

 

 

گاهی آن‌قدر درگیر تماشای زندگی دیگران می‌شویم که فراموش می‌کنیم زندگی خودمان نیز در حال گذر است. موفقیت دیگران را می‌بینیم، داشته‌هایشان را با نداشته‌های خود مقایسه می‌کنیم، از پیشرفتشان نگران می‌شویم و گاهی بی‌آنکه متوجه باشیم، مسیر زندگی‌مان را نه بر اساس خواسته‌ها و ارزش‌های خودمان، بلکه بر مبنای معیارهایی انتخاب می‌کنیم که دیگران برایمان ساخته‌اند.

انگار در دنیایی زندگی می‌کنیم که در آن، خوشبختی دیگر یک تجربه شخصی نیست؛ به مسابقه‌ای عمومی تبدیل شده که هرکس باید نتیجه آن را به دیگران نشان دهد. یکی خانه‌اش را به نمایش می‌گذارد، دیگری از موفقیت شغلی‌اش می‌گوید، آن یکی از سفرها و دستاوردهایش تصویر منتشر می‌کند و ما، در میان این ویترین‌های رنگارنگ، گاهی احساس می‌کنیم از زندگی عقب مانده‌ایم؛ حتی اگر تا همین چند سال پیش، آرزوهایمان بسیار ساده‌تر از آن چیزی بوده باشد که امروز نداشتنش ما را ناراحت می‌کند.

اساساً یکی از پیچیده‌ترین تناقض‌های زندگی انسان معاصر این است که هرچه امکان مقایسه بیشتر شده، رضایت از زندگی لزوماً افزایش نیافته است. ما امروز بیش از هر زمان دیگری به تصاویر زندگی دیگران دسترسی داریم، اما کمتر می‌توانیم از پشت این تصاویر، واقعیت کامل زندگی آن‌ها را ببینیم. آنچه در شبکه‌های اجتماعی منتشر می‌شود، اغلب بخشی انتخاب‌شده از واقعیت است؛ لحظه‌های موفقیت، زیبایی، شادی و دستاوردها. کمتر کسی از شب‌های پراضطراب، شکست‌های پنهان، نگرانی‌های مالی، اختلافات خانوادگی و تردیدهایی سخن می‌گوید که پشت بسیاری از این تصاویر قرار دارند.

بااین‌حال، ذهن ما گاهی زندگی کامل و پیچیده خودمان را با بخش‌های درخشان و انتخاب‌شده زندگی دیگران مقایسه می‌کند؛ مقایسه‌ای که از همان ابتدا ناعادلانه است. ما از تمام نگرانی‌های خود خبر داریم، اما از تمام نگرانی‌های دیگران نه. ما مسیر دشوار رسیدن به وضعیت امروزمان را به یاد می‌آوریم، اما معمولاً تنها نتیجه نهایی تلاش دیگران را می‌بینیم. طبیعی است که در چنین مقایسه‌ای، داشته‌های خودمان کم‌رنگ و نداشته‌هایمان پررنگ‌تر شوند.

اما مسئله فقط شبکه‌های اجتماعی نیست. فرهنگ مقایسه بسیار پیش‌تر از ظهور تلفن‌های هوشمند در زندگی ما حضور داشته است. از دوران کودکی، گاهی با این پرسش‌ها روبه‌رو می‌شویم که چرا مانند فلان هم‌کلاسی موفق نیستیم، چرا شغلی بهتر نداریم، چرا درآمدمان به اندازه دیگران نیست یا چرا زندگی‌مان شبیه تصویری نیست که خانواده، اطرافیان یا جامعه از موفقیت ساخته‌اند.

به‌تدریج، به‌جای آنکه از خود بپرسیم چه چیزی برای ما ارزشمند است، یاد می‌گیریم از دیگران بپرسیم چه چیزی ارزشمند به نظر می‌رسد. ممکن است شغلی را انتخاب کنیم که دوستش نداریم، صرفاً چون از نظر دیگران جایگاه بهتری دارد. ممکن است برای خرید چیزی هزینه کنیم که به آن نیاز چندانی نداریم، فقط برای آنکه از دیگران عقب نمانیم. حتی ممکن است رابطه‌ای را ادامه دهیم یا تصمیمی مهم بگیریم، نه به دلیل رضایت درونی، بلکه از ترس قضاوت دیگران.

در چنین شرایطی، زندگی به‌جای آنکه مسیری برای کشف توانایی‌ها، تجربه کردن و ساختن معنای شخصی باشد، به صحنه‌ای برای اثبات خود تبدیل می‌شود؛ صحنه‌ای که در آن باید مدام نشان دهیم موفقیم، خوشحالیم، پیشرفت کرده‌ایم و چیزی از دیگران کم نداریم.

مشکل اینجاست که در مسابقه مقایسه، خط پایان مشخصی وجود ندارد. همیشه کسی پیدا می‌شود که درآمد بیشتری داشته باشد، خانه بزرگ‌تری بخرد، جایگاه اجتماعی بالاتری به دست آورد یا زودتر از ما به هدفی برسد. اگر معیار ارزشمندی خود را بر مبنای برتری نسبت به دیگران تعریف کنیم، رضایت ما همواره به وضعیت کسانی وابسته خواهد بود که شاید حتی آن‌ها را از نزدیک نشناسیم.

امروز از نداشتن یک امکان ناراحتیم و تصور می‌کنیم با به دست آوردن آن آرام خواهیم شد؛ اما به‌محض رسیدن، معیار مقایسه تغییر می‌کند. آنچه روزی آرزوی بزرگی بود، به بخشی عادی از زندگی تبدیل می‌شود و ذهن ما هدف تازه‌ای پیدا می‌کند. این چرخه می‌تواند سال‌ها ادامه یابد؛ سال‌هایی که در آن، به‌جای لذت بردن از مسیر خودمان، مشغول اندازه‌گیری فاصله‌مان با دیگران هستیم.

البته نباید از این سخنان نتیجه گرفت که جاه‌طلبی، رقابت یا الگو گرفتن از افراد موفق نادرست است. مقایسه گاهی می‌تواند انگیزه‌بخش باشد، به ما افق‌های تازه نشان دهد و کمک کند توانایی‌های خود را بهتر بشناسیم. مسئله از جایی آغاز می‌شود که موفقیت دیگران به‌جای الهام‌بخش بودن، به معیاری برای تحقیر خودمان تبدیل شود؛ جایی که پیشرفت یک نفر را نه فرصتی برای یادگیری، بلکه دلیلی برای نارضایتی از زندگی خود می‌دانیم.

توسعه فردی نیز دقیقاً از همین نقطه معنای واقعی خود را پیدا می‌کند. رشد کردن یعنی هر روز چیزی به توانایی‌ها، آگاهی و کیفیت زندگی خودرا پیدا می‌کند. رشد کردن یعنی هر روز چیزی به توانایی‌ها، آگاهی و کیفیت زندگی خود اضافه کنیم؛ نه اینکه هر روز تلاش کنیم نسخه‌ای شبیه به فرد دیگری باشیم. ممکن است مسیر موفقیت ما با دیگران متفاوت باشد، سرعت پیشرفتمان یکسان نباشد و اولویت‌هایمان نیز تفاوت داشته باشند. این تفاوت‌ها الزاماً نشانه عقب‌ماندگی نیستند؛ بخشی طبیعی از واقعیت زندگی انسان‌ها هستند.

از سوی دیگر، نباید فراموش کنیم که همه افراد از فرصت‌ها و امکانات یکسانی برخوردار نیستند. شرایط اقتصادی، محیط خانوادگی، دسترسی به آموزش و فرصت‌های شغلی، در مسیر زندگی افراد تأثیر دارند. بنابراین، نمی‌توان تمام تفاوت‌های موجود را صرفاً به انتخاب‌های شخصی نسبت داد. جامعه‌ای که خواهان پیشرفت است، باید برای کاهش نابرابری فرصت‌ها تلاش کند؛ اما در سطح فردی نیز لازم است میان تلاش برای بهبود شرایط و فرسوده کردن خود در رقابت با دیگران تفاوت قائل شویم.

شاید یکی از مهم‌ترین پرسش‌هایی که هرکدام از ما باید گاهی از خود بپرسیم، این باشد: اگر قرار نبود کسی زندگی ما را ببیند، اگر هیچ‌کس قرار نبود درباره انتخاب‌هایمان قضاوت کند و اگر نیازی به اثبات موفقیت خود به دیگران نداشتیم، باز هم همین مسیر را انتخاب می‌کردیم؟

آیا باز هم همین‌قدر برای جایگاه شغلی، میزان درآمد، نوع پوشش، محل زندگی یا تأیید دیگران اهمیت قائل بودیم؟ آیا تعریف ما از خوشبختی همان چیزی بود که امروز دنبالش می‌دویم؟ یا شاید بخشی از خواسته‌هایمان را تنها به این دلیل پذیرفته‌ایم که در طول سال‌ها، آن‌ها را از دیگران شنیده‌ایم؟

پاسخ به این پرسش‌ها همیشه آسان نیست، اما می‌تواند آغاز بازگشت به خویشتن باشد؛ بازگشتی که به معنای بی‌توجهی به جامعه یا کنار گذاشتن آرزوهای بزرگ نیست، بلکه به معنای انتخاب آگاهانه مسیر زندگی است.

ما حق داریم بیشتر بخواهیم، پیشرفت کنیم، ثروتمندتر شویم، جایگاه بهتری به دست آوریم و برای آینده‌ای روشن‌تر تلاش کنیم. اما میان خواستن برای بهتر زندگی کردن و تلاش برای بهتر به نظر رسیدن، تفاوت بزرگی وجود دارد. اولی می‌تواند ما را به رشد برساند و دومی ممکن است تمام عمرمان را صرف ساختن تصویری کند که دیگران از ما می‌بینند، بی‌آنکه خودمان از زندگی‌مان رضایت داشته باشیم.

شاید وقت آن رسیده باشد که به‌جای پرسیدن اینکه چرا زندگی ما شبیه زندگی دیگران نیست، از خود بپرسیم آیا زندگی‌ای که می‌سازیم با ارزش‌ها، توانایی‌ها و خواسته‌های واقعی ما هماهنگ است؟ به‌جای آنکه مدام به فاصله خود با دیگران نگاه کنیم، مسیر طی‌شده خودمان را ببینیم و به‌جای کوچک شمردن دستاوردهایمان، آن‌ها را در کنار کمبودها و اهداف آینده‌مان ارزیابی کنیم.

حجت به گفتن نیست؛ زندگی فرصتی نیست که قرار باشد در پایان آن، از دیگران برنده‌تر بیرون آمده باشیم. زندگی مسیری است که باید آن را تجربه کنیم، از آن بیاموزیم و در حد توانمان بهتر بسازیم. اگر تمام عمرمان را صرف تماشای مسیر دیگران کنیم، ممکن است روزی به مقصدی برسیم که اساساً انتخاب خودمان نبوده است.

شاید بزرگ‌ترین نشانه بلوغ فکری این نباشد که از دیگران جلوتر باشیم؛ بلکه این باشد که بتوانیم بدون احساس حقارت در برابر موفقیت دیگران، مسیر خودمان را ادامه دهیم و بدون نیاز دائمی به تأیید دیگران، از آنچه هستیم و آنچه می‌توانیم بشویم، تصویری روشن داشته باشیم.

به اشتراک بگذارید

بر چسب ها

 نظر خود را ارسال کنید

 * 
 * 
 * 
تصویر امنیتی :  *  captcha