روزنامه اتحاد ملت

تا کی باید منتظر ماند؟ / به قلم پویا وکیلی

 

گاهی آن‌قدر در انتظار تغییر شرایط می‌مانیم که فراموش می‌کنیم بخشی از زندگی، در همین روزهای انتظار می‌گذرد. منتظریم اقتصاد بهتر شود، فرصت‌های بیشتری فراهم شود، دیگران رفتارشان را تغییر دهند و موانع یکی پس از دیگری کنار بروند؛ اما کمتر از خودمان می‌پرسیم در این میان، ما چه چیزی را تغییر داده‌ایم؟

اساساً یکی از موانع پیشرفت انسان، گرفتار شدن در چرخه‌ای است که در آن، بیش از آنکه به دنبال یافتن راه‌حل باشیم، درگیر شمارش مشکلات می‌شویم. البته نمی‌توان انکار کرد که شرایط اقتصادی، محدودیت‌های اجتماعی و تصمیم‌های کلان، تأثیر مستقیمی بر کیفیت زندگی مردم دارند؛ اما مسئله اینجاست که آیا باید تمام ظرفیت خود را صرف انتظار برای تغییر شرایط کنیم یا در کنار مطالبه اصلاحات اساسی، سهم خود را نیز در ساختن آینده جدی بگیریم؟

بسیاری از فرصت‌ها نه به دلیل نبود استعداد، بلکه به دلیل عادت به تعویق از دست می‌روند. منتظر زمان مناسب می‌مانیم، منتظر شرایط بهتر، منتظر حمایت دیگران و گاهی منتظر معجزه‌ای که قرار است مسیر زندگی را یک‌شبه تغییر دهد. غافل از اینکه تغییرهای بزرگ، اغلب از تصمیم‌های کوچک و استمرار در انجام آن‌ها آغاز می‌شوند.

اگر نمی‌توانیم همه موانع را از میان برداریم، می‌توانیم توانایی خود را برای عبور از آن‌ها افزایش دهیم. اگر نمی‌توانیم همه شرایط را کنترل کنیم، می‌توانیم تصمیم‌گیری سنجیده‌تری را بیاموزیم. اگر نمی‌توانیم آینده را با قطعیت پیش‌بینی کنیم، دست‌کم می‌توانیم امروز را آگاهانه‌تر از دیروز بسازیم.

توسعه نیز از همین نقطه آغاز می‌شود؛ از انسان‌هایی که قدرت بازنگری در باورهای خود را دارند، اشتباهاتشان را می‌پذیرند و به‌جای تکرار راه‌های بی‌نتیجه، جسارت انتخاب مسیری تازه را پیدا می‌کنند. جامعه‌ای که افراد آن از یادگیری و اصلاح خود دست نمی‌کشند، ظرفیت بیشتری برای عبور از بحران‌ها خواهد داشت.

البته تأکید بر مسئولیت فردی نباید بهانه‌ای برای نادیده گرفتن مسئولیت نهادها و ساختارهای اجتماعی باشد. مردم برای شکوفایی استعدادهای خود به فرصت‌های برابر، امنیت اقتصادی، آموزش باکیفیت و محیطی قابل پیش‌بینی نیاز دارند. نمی‌توان از افراد انتظار داشت به‌تنهایی بار تمام مشکلات ساختاری را به دوش بکشند؛ همان‌طور که نمی‌توان نقش آگاهی، اراده و انتخاب‌های فردی را در پیشرفت جامعه نادیده گرفت.

مسئله اساسی، یافتن تعادل میان مطالبه تغییرات بیرونی و اصلاحات درونی است. باید از مسئولان پاسخ‌گویی بخواهیم و هم‌زمان، خود نیز در برابر انتخاب‌ها و تصمیم‌هایمان مسئول باشیم. باید برای اصلاح شرایط تلاش کنیم و در همان حال، اجازه ندهیم دشواری شرایط، قدرت یادگیری، امید و حرکت را از ما بگیرد.

شاید امروز بیش از هر زمان دیگری به بازنگری در تعریف موفقیت نیاز داریم. موفقیت همیشه به معنای رسیدن سریع به مقصد نیست؛ گاهی یعنی با وجود ناامیدی، توان ادامه دادن را حفظ کنیم. گاهی یعنی بپذیریم مسیری که مدت‌ها پیموده‌ایم، دیگر ما را به مقصد نمی‌رساند و گاهی یعنی به‌جای مقصر دانستن دیگران، شجاعت شناخت سهم خود را در یک مسئله داشته باشیم.

زندگی همیشه مطابق خواسته‌های ما پیش نمی‌رود؛ اما این به معنای پایان انتخاب‌های ما نیست. هنوز می‌توان آموخت، مهارتی تازه کسب کرد، رابطه‌ای را ترمیم کرد، تصمیمی را اصلاح کرد و قدمی هرچند کوچک به سوی آینده‌ای بهتر برداشت.

اساساً قرار نیست همه مشکلات جهان با اراده یک فرد حل شوند؛ اما هیچ جامعه‌ای نیز صرفاً با انتظار کشیدن به توسعه نمی‌رسد. تغییر، زمانی آغاز می‌شود که شناخت مسئله به تصمیم، تصمیم به اقدام و اقدام به استمرار تبدیل شود.

به اشتراک بگذارید

بر چسب ها

 نظر خود را ارسال کنید

 * 
 * 
 * 
تصویر امنیتی :  *  captcha