روزنامه اتحاد ملت

فردای نامعلوم و انتخابی که هنوز در اختیار ماست /به قلم پویاوکیلی

 

بدترین بخش یک بحران، همیشه خود بحران نیست؛
گاهی دشوارتر از بحران، ندانستنِ پایان آن است.

امروز جامعه ایران در میان مجموعه‌ای از ابهام‌ها و نگرانی‌ها زندگی می‌کند. جنگ و تبعات آن، فشارهای اقتصادی، دشواری‌های معیشتی و نگرانی از آینده، بسیاری از مردم را با یک پرسش مشترک روبه‌رو کرده است:

فردا چه خواهد شد؟

این پرسش فقط یک دغدغه سیاسی یا اقتصادی نیست. وارد خانه‌ها شده، وارد تصمیم‌های خانواده‌ها، برنامه جوانان، کسب‌وکارها و حتی تصمیم‌های ساده روزمره.

وقتی آینده روشن نیست، آدم‌ها تصمیم‌هایشان را عقب می‌اندازند.

سرمایه‌گذاری به تعویق می‌افتد، برنامه‌ها نیمه‌کاره می‌مانند و زندگی، آرام‌آرام وارد وضعیت انتظار می‌شود.

انتظار برای پایان جنگ؛
انتظار برای آرام شدن اقتصاد؛
انتظار برای روشن شدن فردا.

اما یک واقعیت را نباید فراموش کرد:

زندگی منتظر روشن شدن آینده نمی‌ماند.

زمان می‌گذرد؛ حتی وقتی ما در انتظار مانده‌ایم.

و شاید به همین دلیل، در کنار تمام پرسش‌هایی که درباره جهان بیرون داریم، باید یک سؤال مهم‌تر را از خودمان بپرسیم:

ما در جهانی که نمی‌توانیم همه چیز آن را کنترل کنیم، چه چیزی را هنوز می‌توانیم انتخاب کنیم؟

پاسخ، شاید بیش از آنچه تصور می‌کنیم، به جهان درون ما مربوط باشد.

ما شاید نتوانیم جنگ را متوقف کنیم، اقتصاد را یک‌شبه تغییر دهیم، تصمیم‌های بزرگ سیاسی را کنترل کنیم یا آینده را پیش‌بینی کنیم.

اما این به معنای بی‌اختیاری انسان نیست.

ما یک قلمرو مهم داریم که اگر آگاهانه از آن مراقبت کنیم، هنوز می‌توانیم بر آن اثر بگذاریم:

ذهن خودمان.

جهان بیرون همیشه مطابق خواسته ما رفتار نمی‌کند؛ اما رابطه ما با جهان بیرون می‌تواند تغییر کند.

و این، تفاوت بزرگی است.

یک اتفاق واحد می‌تواند دو انسان را به دو مسیر کاملاً متفاوت ببرد.

یکی را بشکند و دیگری را بیدار کند.

یکی را متوقف کند و دیگری را به حرکت وادارد.

یکی را گرفتار ترس کند و دیگری را وادار کند توانایی‌های تازه‌ای در خودش پیدا کند.

پس همیشه خودِ اتفاق نیست که نتیجه را تعیین می‌کند؛
برداشت ما از اتفاق و واکنش ما نسبت به آن نیز در ساختن نتیجه نقش دارد.

این همان جایی است که «ذهن آگاه» اهمیت پیدا می‌کند.

ذهن آگاه به معنای ذهنی نیست که هیچ‌وقت نمی‌ترسد، غمگین نمی‌شود یا نگران نمی‌شود.

ذهن آگاه اتفاقاً همه این احساسات را می‌بیند؛ اما اجازه نمی‌دهد هر احساسی بلافاصله تبدیل به تصمیم شود.

می‌ترسد، اما قبل از تصمیم گرفتن مکث می‌کند.

نگران می‌شود، اما تمام آینده را از روی نگرانی امروز قضاوت نمی‌کند.

خشمگین می‌شود، اما اجازه نمی‌دهد خشم، فرمان زندگی‌اش را به دست بگیرد.

و مهم‌تر از همه، میان اتفاق و واکنش یک فاصله ایجاد می‌کند.

همین فاصله، یکی از مهم‌ترین قلمروهای آزادی انسان است.

ممکن است اتفاقی برای ما رخ دهد که انتخابش نکرده‌ایم؛ اما هنوز می‌توانیم درباره واکنشی که به آن نشان می‌دهیم، آگاهانه‌تر عمل کنیم.

این به معنای انکار واقعیت نیست.

اگر شرایط اقتصادی دشوار است، با مثبت‌اندیشی از بین نمی‌رود.

اگر جنگی رخ داده، نمی‌توان با تغییر نگرش آن را پایان داد.

اگر مشکلی در زندگی وجود دارد، نمی‌توان صرفاً با گفتن جملات انگیزشی آن را حل کرد.

ذهن آگاه واقعیت را انکار نمی‌کند؛ واقعیت را می‌بیند، اما اجازه نمی‌دهد واقعیت تمام هویت و آینده او را تعریف کند.

این تفاوت میان «واقع‌بینی» و «تسلیم شدن» است.

واقع‌بینی یعنی بدانم شرایط دشوار است.

تسلیم شدن یعنی باور کنم چون شرایط دشوار است، پس هیچ کاری از من ساخته نیست.

این دو یکی نیستند.

ممکن است امروز بسیاری از چیزها خارج از اختیار ما باشند؛ اما هنوز انتخاب‌های کوچکی وجود دارند که می‌توانند مسیر زندگی ما را تغییر دهند.

می‌توانیم مهارتی یاد بگیریم.

می‌توانیم شغل یا مسیر حرفه‌ای خود را بازنگری کنیم.

می‌توانیم مدیریت مالی بهتری داشته باشیم.

می‌توانیم روابط سالم‌تری بسازیم.

می‌توانیم زمان کمتری صرف اضطراب و مصرف بی‌پایان اخبار کنیم.

می‌توانیم بیشتر مطالعه کنیم، ورزش کنیم، فکر کنیم و یاد بگیریم.

اینها شاید در برابر بزرگی مشکلات کشور کوچک به نظر برسند؛ اما زندگی انسان‌ها از همین انتخاب‌های کوچک ساخته می‌شود.

ما نمی‌توانیم همه جهان بیرون را کنترل کنیم؛ اما می‌توانیم اجازه ندهیم جهان بیرون، جهان درون ما را به‌طور کامل کنترل کند.

و شاید این یکی از مهم‌ترین درس‌های توسعه فردی در روزهای بلاتکلیفی باشد:

به جای تلاش برای پیش‌بینی همه آینده، خودمان را برای مواجهه با آینده آماده کنیم.

آدم قدرتمند کسی نیست که می‌داند فردا چه اتفاقی خواهد افتاد.

چنین دانشی اساساً در اختیار انسان نیست.

آدم قدرتمند کسی است که اگر فردا متفاوت از انتظارش بود، بتواند دوباره خودش را جمع کند،

به اشتراک بگذارید

بر چسب ها

 نظر خود را ارسال کنید

 * 
 * 
 * 
تصویر امنیتی :  *  captcha