در روزگاری که غرش ناپیوسته حوادث و سایه سنگین نایقینی، آرامش خیابانها و خانهها را نشانه رفته است، واژهای بیش از پیش در ادبیات اجتماعی ما خودنمایی میکند: «تابآوری». اما تابآوری نه به معنای تحمل منفعلانه سختیها، بلکه به مثابه توانمندی برای بازگشت به زندگی و حفظ انسجام درونی در میانه توفان است. در این میان، «ذهنآگاهی» نه یک تفنن روانی، بلکه ابزاری استراتژیک برای بقای روانی در زمانه جنگ و بحران.
جنگ، پیش از آنکه خاک را اشغال کند، ذهن را تسخیر میکند. اضطراب از آیندهای نامعلوم و سوگِ گذشتهای از دست رفته، فضایی برای زیستن در «اکنون» باقی نمیگذارند. ذهنآگاهی در چنین شرایطی، لنگری است که کشتیِ طوفانزده روان ما را در لحظه حال ثابت نگه میدارد. این تمرین به ما میآموزد که میان «واقعه» و «واکنش»، فاصلهای آگاهانه ایجاد کنیم.
وقتی صدای آژیر یا اخبار ناگوار به گوش میرسد، واکنش طبیعی مغز ما ورود به حالت «جنگ یا گریز» است. ذهنآگاهی به ما کمک میکند تا این تلاطمات را مشاهده کنیم بدون آنکه در آنها غرق شویم. با پذیرشِ بدون قضاوتِ احساسات — حتی ترس و خشم — از شدتِ فرساینده آنها کاسته میشود. در واقع، تابآوریِ برآمده از ذهنآگاهی، به ما این قدرت را میدهد که به جای آنکه قربانیِ بیاراده شرایط باشیم، به ناظری هوشمند بدل شویم که میتواند در اوج بحران، هنوز معنایی برای زیستن و مراقبت از خود و دیگران بیابد.
در نهایت، تابآوری از طریق ذهنآگاهی، به معنای نادیده گرفتن واقعیتهای تلخ نیست؛ بلکه به معنای پرورشِ آن ظرفیت درونی است که اجازه میدهد در میانه ویرانیها، بذری از امید و وضوح را در ذهن خود حفظ کنیم. این صلحِ درونی، اولین قدم برای ایستادگی و بازسازی در دنیای بیرونی است. در زمانهای که جهان در حال لرزش است، استوار ماندن در لحظه حال، خود بزرگترین نوع مقاومت است.

نظر خود را ارسال کنید