در روزگاری زندگی میکنیم که خبرها از همه سو بر سرمان میبارند؛ صفحهنمایش تلفن، اعلانهای شبکههای اجتماعی، پیامهای فوری و تیترهای قرمزِ فوری که گویی مسابقهای برای جلب اضطراب ما به راه انداختهاند. هر صبح با چشمانی نیمهخواب، جهان را در مشت خود باز میکنیم و پیش از آنکه فنجان قهوه سرد شود، دهها حادثه، بحران، سقوط، جنگ و تذکر را خواندهایم.
اما پرسش این است: آیا دانستنِ اینهمه خبر، ما را آگاهتر و خردمندتر کرده یا تنها خستهتر و نگرانتر؟
در روانشناسی نوین، پدیدهای به نام «خستگی خبری» شناخته میشود؛ وضعیتی که در آن ذهن انسان زیر بار سیلِ بیپایانِ اطلاعات، توان تحلیل و آرامش خود را از دست میدهد. ما بهجای درک جهان، صرفاً واکنش نشان میدهیم — با اضطراب، خشم یا بیحسی.
ضربالمثل قدیمی میگوید: «بیخبری، خوشخبری است.» شاید در عصر ارتباطات، این جمله سادهتر از همیشه معنای خود را آشکار کند. گاهی ندانستنِ جزئیاتِ هر فاجعه، هر جنجال سیاسی و هر شایعه، نوعی پاسداری از سلامت روان است. سکوت، نه از بیتفاوتی، که از هوشمندی میآید.
پرهیز از خبر، دعوت به انزوا نیست؛ بلکه انتخابی آگاهانه برای حفظ تعادل در جهانی پرهیاهوست. میتوان کمتر دانست و بهتر فهمید. میتوان بهجای دنبالکردن خبرهای تکراری و تلخ، به عمق موضوعات اندیشید، کتابی خواند، یا گفتوگویی واقعی با آدمی واقعی داشت.
در روزهایی که همه از چیزی خبر دارند، شاید آرامترین انسان کسی باشد که گاه خاموش میشود، صفحه را میبندد و با خود میگوید:
خوشخبری، همان بیخبری است.

نظر خود را ارسال کنید