روزنامه اتحاد ملت

دهه‌هشتادی‌ها؛ نسل پرسشگر / بقلم پویا وکیلی

 

 

ما عادت کرده‌ایم نسل‌ها را با دهه تولدشان از یکدیگر جدا کنیم؛ دهه‌شصتی‌ها، دهه‌هفتادی‌ها، دهه‌هشتادی‌ها و حالا دهه‌نودی‌ها. اما شاید دیگر این تقسیم‌بندی به‌تنهایی نتواند واقعیت نسل‌ها را توضیح دهد؛ چراکه چیزی در جهان تغییر کرده که از خودِ نسل‌ها مهم‌تر است: سرعت تغییر.

 

اگر در گذشته برای آنکه تفاوتی جدی در رفتار، باورها، سبک زندگی و نگاه انسان‌ها شکل بگیرد، شاید یک یا حتی دو دهه زمان لازم بود، امروز همان میزان تغییر ممکن است در چند سال اتفاق بیفتد. فناوری، رسانه، اینترنت، شبکه‌های اجتماعی و حالا هوش مصنوعی، سرعت تحول را چنان افزایش داده‌اند که گویی زمان، دیگر با همان ریتم گذشته حرکت نمی‌کند.

 

تاریخ را می‌توان به ماشینی تشبیه کرد که زمانی با سرعتی آرام حرکت می‌کرد. مسافرانش فرصت داشتند تغییر مسیر را ببینند، منظره‌ها را تماشا کنند و حتی خود را برای مقصد بعدی آماده کنند. اما این ماشین هرچه جلوتر آمده، سرعت بیشتری گرفته است؛ تا جایی که امروز شاید دیگر خودِ حرکت را احساس نکنیم و تنها شاهد عوض شدن سریع منظره‌ها باشیم.

 

نسل‌ها نیز در همین ماشین نشسته‌اند.

 

دهه‌شصتی‌ها در جهانی رشد کردند که تغییراتش، هرچند مهم و عمیق بود، با ریتمی کندتر اتفاق می‌افتاد. بسیاری از الگوهای زندگی، شیوه‌های ارتباط، انتخاب شغل و تعریف موفقیت، سال‌ها و حتی دهه‌ها ثبات داشتند. دهه‌هفتادی‌ها در مرز میان آن جهان و جهان جدید ایستادند؛ نسلی که آرام‌آرام با اینترنت، رسانه‌های جدید و تغییر سبک زندگی مواجه شد.

 

اما دهه‌هشتادی‌ها داستان دیگری دارند.

 

آنها از همان سال‌های کودکی با جهانی مواجه شدند که هر روز شکل تازه‌ای به خود می‌گرفت. فناوری برای آنها یک اتفاق تازه نبود؛ بخشی از زندگی روزمره بود. جهان را نه فقط از پنجره خانه و مدرسه، بلکه از صفحه یک تلفن همراه دیدند؛ با آدم‌هایی از فرهنگ‌ها و کشورهای دیگر ارتباط گرفتند و خیلی زود فهمیدند که جهان بسیار بزرگ‌تر از محیطی است که در آن زندگی می‌کنند.

 

شاید به همین دلیل است که گاهی رفتار یا باور یک دهه‌شصتی برای یک دهه‌هشتادی قابل درک نیست؛ همان‌طور که سرعت زندگی، نوع نگاه و انتخاب‌های یک دهه‌هشتادی ممکن است برای یک دهه‌شصتی عجیب یا حتی غیرقابل فهم باشد.

 

اما آیا یکی اشتباه می‌کند و دیگری درست می‌گوید؟

 

شاید نه.

 

شاید ما با نسلی مواجه نیستیم که عجیب‌تر شده؛ با جهانی مواجهیم که سریع‌تر شده است.

 

نسل‌ها همیشه محصول زمانه خود بوده‌اند. آنچه برای یک نسل بدیهی بوده، برای نسل بعد ممکن است عجیب باشد و آنچه برای نسل جدید طبیعی است، برای نسل قبلی غیرقابل تصور. مسئله از جایی آغاز می‌شود که هر نسل، تجربه خودش را معیار سنجش نسل بعد قرار دهد.

 

دهه‌شصتی‌ها سختی‌های خودشان را داشتند؛ جنگ، کمبودها، محدودیت‌ها و سال‌هایی که بسیاری از خواسته‌ها باید به آینده موکول می‌شد. آنها یاد گرفتند با کمبود بسازند، صبر کنند، راه پیدا کنند و گاهی بدون آنکه دیده شوند، بار سنگینی را به دوش بکشند.

 

دهه‌هفتادی‌ها نیز میان دو جهان ایستادند؛ جهانی که هنوز بسیاری از الگوهای گذشته در آن قدرتمند بود و جهانی که با سرعت در حال باز شدن بود.

 

و دهه‌هشتادی‌ها، نسلی هستند که دیگر نمی‌توان از آنها انتظار داشت دقیقاً با همان قواعدی زندگی کنند که نسل‌های قبل زندگی کردند.

 

آنها صبر متفاوتی دارند، ارتباط متفاوتی دارند، مفهوم موفقیت برایشان ممکن است متفاوت باشد و حتی تعریفشان از کار، زندگی، آینده و انتخاب می‌تواند با آنچه نسل‌های قبل آموخته‌اند فاصله داشته باشد.

 

این تفاوت، الزاماً نشانه سقوط نیست.

 

همان‌طور که شباهت نسل جدید به نسل قدیم الزاماً نشانه موفقیت نیست.

 

شاید باید بپذیریم که نسل بعدی قرار نیست نسخه کپی‌شده نسل ما باشد.

 

اتفاقاً اگر قرار بود هر نسل دقیقاً شبیه نسل قبل باشد، اساساً پیشرفتی اتفاق نمی‌افتاد.

 

اما یک نکته مهم وجود دارد؛ سرعت تغییر آن‌قدر افزایش یافته که حتی مفهوم «نسل» نیز در حال تغییر است. شاید در گذشته برای شکل‌گیری یک تفاوت نسلی جدی، ده یا بیست سال زمان لازم بود، اما امروز ممکن است در فاصله چند سال، فناوری، رسانه و سبک زندگی چنان تغییر کند که حتی دو گروه سنی نزدیک به هم نیز تجربه‌های متفاوتی از جهان داشته باشند.

 

به همین دلیل، شاید روزی برسد که دیگر فاصله میان «دهه‌هشتادی» و «دهه‌نودی» به اندازه گذشته معنا نداشته باشد؛ زیرا آنچه آنها را از یکدیگر جدا می‌کند، فقط سال تولدشان نیست، بلکه فناوری و جهانی است که در آن بزرگ شده‌اند.

 

امروز ممکن است یک دهه‌شصتی با خود بگوید: «چرا این نسل این‌گونه فکر می‌کند؟» و یک دهه‌هشتادی در مقابل بپرسد: «چرا نسل قبل این‌گونه فکر می‌کرد؟»

 

شاید پاسخ هر دو سؤال در یک نکته ساده باشد: آنها در دو سرعت متفاوت از تاریخ بزرگ شده‌اند.

 

شاید یکی از مهم‌ترین تفاوت‌های نسل‌های جدید با نسل‌های پیش از خود، همین پرسشگری باشد. نسل‌های گذشته بسیاری از الگوهای رایج زندگی را ــ از انتخاب شغل و شیوه موفقیت گرفته تا نوع ارتباط، سبک زندگی و حتی تعریف خوشبختی ــ تا حد زیادی همان‌گونه که از محیط اطراف خود می‌آموختند، پذیرفتند. اما نسل‌های جدید بیشتر می‌پرسند: چرا باید این‌گونه باشد؟

 

و همین پرسشگری، اگر درست به کار گرفته شود، می‌تواند یکی از مهم‌ترین سرمایه‌های آنها باشد.

 

اما پرسشگری زمانی ارزشمند است که یک‌طرفه نباشد. اگر جوان امروز فقط آنچه را از نسل‌های قبل به او رسیده به پرسش بگیرد، اما هر آنچه را در شبکه‌های اجتماعی می‌بیند و می‌شنود، بدون بررسی و تأمل بپذیرد، در واقع هنوز از ظرفیت واقعی پرسشگری خود استفاده نکرده است.

 

مسئله این نیست که الگوهای گذشته الزاماً نادرست بوده‌اند؛ بسیاری از آنها حاصل تجربه، آزمون و خطای نسل‌های پیشین بوده‌اند و می‌توانند همچنان ارزشمند باشند. مسئله این است که هیچ الگویی، صرفاً به دلیل قدیمی یا جدید بودن، نباید جای اندیشیدن و انتخاب آگاهانه را بگیرد.

 

امروز ممکن است یک صفحه پرمخاطب، یک چهره مشهور، یک سبک زندگی نمایشی یا تصویری که از موفقیت و خوشبختی در فضای مجازی ساخته می‌شود، بدون آنکه متوجه باشیم، به الگویی برای زندگی تبدیل شود. همان‌طور که نسل‌های گذشته از محیط و تجربه زمانه خود تأثیر می‌گرفتند، نسل امروز نیز از فضای رسانه‌ای خود تأثیر می‌گیرد؛ با این تفاوت که سرعت و گستره این تأثیرگذاری بسیار بیشتر شده است.

 

بنابراین شاید ارزش واقعی دهه‌هشتادی‌ها و نسل‌های پس از آنها، فقط در متفاوت بودنشان نباشد؛ بلکه در توانایی پرسیدن، بررسی کردن و انتخاب کردن باشد؛ چه درباره آنچه از گذشته به آنها رسیده و چه درباره آنچه هر روز در برابر چشمانشان قرار می‌گیرد.

 

شاید بلوغ یک نسل، نه در پذیرفتن همه گذشته باشد و نه در رد کردن همه آن؛ بلکه در این باشد که بتواند از میان تجربه‌های گذشته و پیشنهادهای امروز، آگاهانه انتخاب کند.

 

و شاید همین‌جا اهمیت گفت‌وگوی میان نسل‌ها آشکار می‌شود؛ گفت‌وگویی که در آن نه قرار است گذشته کنار گذاشته شود و نه آینده نادیده گرفته شود. هر نسل بخشی از مسیر را با تجربه خود پیموده است؛ نسل‌های پیشین تجربه و اندوخته‌ای دارند که حاصل سال‌ها زیستن و آزمودن است و نسل‌های جدید نیز با پرسشگری، نگاه تازه و شناخت متفاوتی از جهان، افق‌های دیگری پیش روی خود می‌بینند.

 

شاید آینده زمانی بهتر ساخته شود که تجربه دیروز و پرسش‌های امروز، در کنار یکدیگر قرار بگیرند.

به اشتراک بگذارید

بر چسب ها

 نظر خود را ارسال کنید

 * 
 * 
 * 
تصویر امنیتی :  *  captcha