در روزگاری که آسمان بوی باروت میدهد و تقویمها زیرِ چکمهی حوادث ورق میخورند، مفاهیمِ انتزاعی جای خود را به ضرورتهای عینی میدهند. در چنین شرایطی، واژهی وحدت از تالارهای همایش و صفحاتِ کتابهای اخلاق خارج شده و مستقیماً به خط مقدم میآید. حقیقتِ عریانِ جنگ به ما میآموزد که در برابرِ طوفان، درختانی که ریشههایشان در هم تنیده است، ایستاده میمانند و شاخههای تنها، اولین قربانیانِ تندبادند.
تاریخ، معلمِ سختگیری است و درسِ بزرگش برای ملتهای درگیر در نبرد، یک جمله بیش نیست: جنگها تنها در میدانهای نبرد باخته نمیشوند، بلکه شکستِ واقعی در ترک خوردنِ دیوارِ اعتمادِ عمومی رقم میخورد. دشمن، پیش از آنکه به فکر تسخیرِ خاک باشد، به دنبالِ اشغالِ ذهنها و ایجادِ شکاف در صفوفِ مردمان است. در این میان، هر صدای تفرقهافکن، هر شایعهی ناامیدکننده و هر نوع مرزبندیِ داخلی، خواسته یا ناخواسته، آتشی است که به انبارِ باروتِ خودی انداخته میشود.
وحدت در زمانهی جنگ، به معنای نادیده گرفتنِ مشکلات یا سکوت در برابرِ نقدها نیست؛ بلکه به معنای درکِ اولویتِ بقا است. ما میتوانیم با هم اختلافنظر داشته باشیم، اما نمیتوانیم نسبت به سرنوشتِ مشترکمان بیتفاوت باشیم. امروز، همبستگیِ ملی فراتر از یک شعار، یک پدافندِ غیرعامل است.
وحدت، همان زرهِ نامرئی است که ضربِ ترکشهای روانی و اقتصادی را میگیرد.
باید بپذیریم که در ایستگاهِ اضطرار، هیچکس به تنهایی نجات نمییابد. ما یا با هم پیروز میشویم و از این گردنهی دشوار عبور میکنیم، یا در شعلههای تفرقه، داشتههای چندینسالهمان را به تماشا مینشینیم. امروز، وقتِ تسویه حسابهای جناحی و بازخوانیِ اختلافاتِ گذشته نیست؛ امروز، وقتِ ما شدن است.
قدرتِ واقعی یک ملت در تیزیِ شمشیرش نیست، بلکه در گرهِ کوری است که دستهای شهروندانش را به هم پیوند داده است. بیاییم در این روزهای خاکستری، به جای تکیه بر دیوارهای لرزانِ منیت، به شانههای یکدیگر تکیه کنیم. یادمان باشد: بنایی که با ملاتِ همدلی ساخته شود، زیرِ سنگینترین بمبارانها نیز فرو نخواهد ریخت. آینده، روایتگرِ ارادهی ملتی خواهد بود که در اوجِ تهدید، یکی بودن را برگزید.

نظر خود را ارسال کنید