در روزگاری که برخی بدخواهان و ناآشنایان با هویت باستانی این مرز و بوم، با واژگانی عاریتی و تحلیلهایی برخاسته از جهل، سخن از «تجزیه» به میان میآورند، بیش از هر چیز، فقر «مردمشناسی» و عدم درک عمیق از پیوندهای خونی و تاریخی ملت ایران خودنمایی میکند. کسانی که ایران را مجموعهای از پارهسنگهای جداافتاده میپندارند که میتوان آنها را از هم گسیخت، نهتنها تاریخ را نخواندهاند، بلکه از درک حقیقتِ «روح ایرانی» نیز عاجزند.
ایران یک «تن واحد» است؛ اندامی که در طول هزاران سال، در فراز و فرود حوادث، در خونشریکیِ جنگها و در همسفرگیِ جشنها، چنان به هم تنیده شده که جدایی هر بخش از آن، به معنای نابودی کلِ این موجودیت است. نسبتِ اقوام غیور ایرانی — از کرد و آذری و لُر تا بلوچ و عرب و ترکمن — نسبتِ اعضای یک پیکر به قلب است. مگر میتوان دست را از تن جدا کرد و انتظار زیستن داشت؟
کسانی که نسخه تجزیه میپیچند، نمیدانند که در ایران، «تنوع» به معنای «تضاد» نیست؛ بلکه زیباییِ یک قالی نفیس است که پودهای آن چنان در هم گره خوردهاند که بریدن یک رشته، تمامیت نقش و نگار را از هم میپاشد. مردمشناسیِ ایرانی به ما میگوید که پیوندهای عاطفی، مذهبی، زبانی و تاریخی در این سرزمین، فراتر از مرزهای جغرافیایی است. در حافظه تاریخی این ملت، هرگاه خطری متوجه وجبی از خاک خوزستان شده، جوانی از خراسان سینه سپر کرده است؛ و هرگاه لرزه بر اندام کردستان افتاده، تمام ایران به لرزه درآمده است.
تجزیهطلبان، چه در لباس تئوریسینهای بیگانه و چه در نقش مزدوران منطقهای، از یک حقیقت بزرگ غافلاند: ایران «تجزیهناپذیر» است، چون یک ارادهی واحد تاریخی پشت آن ایستاده است. این خاک، با خونِ لاله گونِ فرزندانی آبیاری شده که در وصیتنامههایشان، ایران را فراتر از قوم و قبیلهی خود ستودهاند.
امروز بیش از هر زمان دیگری، وظیفه ماست که با تکیه بر «اتحاد ملت»، به جهانیان یادآوری کنیم که ایران، پیکری است که اگرچه در طول تاریخ زخمهای بسیار دیده، اما هرگز اجازه نداده است عضوی از پیکرش به یغما رود. ما یک تن هستیم، یک جان هستیم و در برابر هر صدایی که بوی تفرقه بدهد، با صلابتِ کوههای البرز و زاگرس خواهیم ایستاد. ایران، کلِ یکپارچهای است که هیچ فرمول سیاسی و هیچ توطئه خارجی، قادر به تقسیم آن نخواهد بود.

نظر خود را ارسال کنید