در هیاهوی نوسانات بازار و پروازِ بیمهابای قیمتها، معمولاً انگشتِ اتهام به سوی سیاستهای کلان، نرخ ارز و اختلال در عرضه دراز میشود. اینها بیتردید ستونهای اصلیِ اقتصاد هستند، اما در این میان، یک بازیگرِ قدرتمند و اغلب نادیده گرفته شده وجود دارد که کلیدِ بخشی از تغییرات در دستان اوست: مصرفکننده. واقعیتِ تلخی که باید با آن روبرو شد این است که گاهی رفتارهای هیجانی ما در خرید، خود به سوختِ موتورِ گرانی تبدیل میشود.
اقتصاد، زبانِ اعداد و عرضه و تقاضاست. وقتی در پاسخ به هر موجِ احتمالی از گرانی، هراسان به سوی بازار هجوم میبریم و بیش از نیازِ واقعی، کالاهای غیرضروری را انبار میکنیم، در واقع در حال ارسال یک سیگنالِ خطرناک به فروشنده و واسطه هستیم: «ما تحت هر شرایطی خریداریم!» این پیام، به معنای چراغ سبزی برای استمرارِ افزایش قیمتهاست. در مقابل، انضباطِ خرید و تحریمِ خودخواستهی کالاهای غیرضروری، قدرتمندترین ابزاری است که یک جامعه برای تنبیه بازارهای حبابآلود در اختیار دارد.
باید بپذیریم که در بسیاری از مواقع، خریدِ ما نه از سرِ نیاز، بلکه واکنشی است به اضطرابِ از دست دادن. اما دقیقاً همین کنشِ ناشی از ترس، همان چیزی را سرِ ما میآورد که از آن میترسیدیم؛ یعنی کاهشِ قدرتِ خرید. اگر هر شهروند، خریدِ کالاهای غیرحیاتی را تنها برای مدتی کوتاه به تعویق بیندازد، انباشتِ کالا در انبارها و کاهشِ تقاضا، بازار را به سمتی میبرد که قیمتها ناچار به عقبنشینی یا حداقل توقف در مسیرِ صعود شوند.
این یک دعوت به نخریدن به معنای مطلق نیست، بلکه دعوتی است به خریدِ هوشمندانه. قدرتِ یک ملت تنها در صندوقهای رأی یا صفوفِ راهپیمایی تجلی نمییابد؛ گاهی این قدرت در نخریدنِ کالایی است که بیمنطق گران شده است. ما با کیفپولهایمان به سیاستهای بازار رأی میدهیم. وقتی برای کالایی غیرضروری صف نمیبندیم، در واقع در حالِ ریختنِ سدِ محکمی در برابر زیادهخواهیِ نوسانگیران هستیم.
امروز، انضباطِ مالیِ فردی، یک وظیفهی ملی است. هر بار که در برابر وسوسهی یک خریدِ غیرضروری و گرانقیمت ایستادگی میکنیم، آجری از دیوارِ بلندِ گرانی را پایین میکشیم. زمان آن رسیده است که از نقشِ «قربانیِ بازار» خارج شده و به مقامِ «ناظرِ بازار» ارتقا یابیم. قدرتِ نه گفتن به خریدهای زائد، اهرمِ خاموشی است که میتواند توازنِ قدرت را از سودجویان به نفعِ سفرهی مردم تغییر دهد. فراموش نکنیم: بازار، همانگونه با ما رفتار میکند که ما با آن برخورد میکنیم.

نظر خود را ارسال کنید