تاریخ نشان داده است که جنگها و بحرانها، بیش از آنکه زمین را بشکافند، فاصلههای میان قلبها را هدف میگیرند. در روزهایی که سایه سنگین نبرد و التهاب بر سر شهرها سنگینی میکند، شاید سختترین کار، حرف زدن از «بخشش» و «مهربانی» باشد. اما حقیقت این است که دقیقاً در همین لحظات، ما بیش از هر زمان دیگری به این دو فضیلت نیاز داریم.
اختلافسلیقهها، تفاوت در نگاههای سیاسی و تضاد در تحلیلهای اجتماعی، بخشی جداییناپذیر از یک جامعه پویاست. اما وقتی صدای آژیرها بلند میشود، وقتی اضطرابِ فردا در چشمهای کودکان شهر میدود، دیگر فرقی نمیکند ما به کدام تفکر دلبستهایم یا در کدام جناح ایستادهایم. در زیر بمباران و در میانه تهدید، ما نه با شناسنامههای سیاسیمان، که با انسانیتمان شناخته میشویم.
مهربانی در زمان جنگ، یک انتخاب فانتزی یا اخلاقیِ صرف نیست؛ یک استراتژی برای بقاست. جامعهای که در درون خود دچار کینه و تکهتکهشدن باشد، پیش از آنکه به دشمن خارجی ببازد، به فروپاشی درونی مبتلا میشود. بخشش در این شرایط، به معنای فراموش کردنِ حق و باطل یا نادیده گرفتن اشتباهات نیست؛ بلکه به معنای باز کردن گرههای کوری است که دست و پای ما را برای همدلی بستهاند.
بیاییم به خاطر بیاوریم که در نبردهای بزرگ، آنچه یک ملت را سر پا نگه میدارد، تجهیزات نظامی نیست، بلکه پیوندهای نامرئیِ میان شهروندان است. مهربانی یعنی در صف نانوایی، در شلوغی پمپبنزین، یا در فضای پرتنش مجازی، دستِکم از حجمِ تلخیِ کلاممان بکاهیم. یعنی بپذیریم که همسایه ما، حتی اگر مثل ما فکر نکند، در این اضطرابِ مشترک با ما همسرنوشت است.
امروز، بخشش بزرگترین رشادت است. بخشیدنِ خطاهای کوچکِ یکدیگر برای رسیدن به یک «ما»ی بزرگتر. بیاییم در این روزهای سخت، برای هم آغوش باشیم، نه سنگر. بگذاریم آیندگان بنویسند که در سالهای آتش و دود، مردمی بودند که علیرغم تمام تفاوتها، مهربانی را به عنوان تنها زبان مشترکشان برگزیدند. چرا که در نهایت، تنها چیزی که از ما در برابر هجومِ تاریکی محافظت میکند، نوری است که به قلب یکدیگر میتابانیم.

نظر خود را ارسال کنید