جامعهای که امروز در آن زندگی میکنیم، در حال تجربه دورهای از بروز نارضایتیها و مطالبات انباشته است. این وضعیت، اگرچه پرهزینه و نگرانکننده به نظر میرسد، اما در لایهای عمیقتر حامل یک پیام مهم است: جامعه هنوز زنده است و هنوز به اصلاح امید دارد. اعتراض، در بسیاری از موارد، نه نشانه فروپاشی اجتماعی، بلکه بیان آخرین تلاشها برای دیدهشدن و شنیدهشدن است.
آنچه باید موجب نگرانی جدی شود، نه اعتراض، بلکه سکوت است. سکوتی که از بیتفاوتی، ناامیدی و گسست میان جامعه و مدیریت شکل میگیرد. تجربههای اجتماعی نشان میدهد جوامعی که به مرحله سکوت میرسند، پیش از هر بحران آشکاری، امید خود را از دست دادهاند. در چنین شرایطی، اصلاح نه دشوار، بلکه ناممکن میشود.
فضای اعتراضی امروز را میتوان بهعنوان یک بازخورد زنده و صریح تلقی کرد؛ بازخوردی که اگر بهدرستی فهم و تحلیل شود، میتواند نقطه آغاز بازسازی اعتماد و اصلاح مسیر باشد. برخوردهای صرفاً امنیتی یا تقلیل مطالبات به عوامل بیرونی، نهتنها مسئله را حل نمیکند، بلکه فاصله میان تصمیمگیران و واقعیت اجتماعی را عمیقتر میسازد.
در این میان، ضرورت یک تغییر پارادایمی در شیوه مدیریت بیش از پیش احساس میشود. مدیریت امروز، بیش از آنکه به ابزار کنترل نیاز داشته باشد، به درک عمیق از تحولات ذهنی و اجتماعی جامعه نیازمند است. توسعه فردی و علوم رفتاری بارها تأکید کردهاند که تغییر پایدار، ابتدا در سطح نگرش رخ میدهد و سپس در سطح سیاست و ساختار نمود پیدا میکند.
مسئولان و مدیران، پیش از هر اقدام اجرایی، ناگزیر از بازنگری در نوع نگاه خود به انسان، جامعه و مفهوم مشارکتاند. جامعهای که اعتراض میکند، در حال گفتوگوست؛ حتی اگر زبان این گفتوگو تند، پرتنش یا ناخوشایند باشد. نشنیدن این صداها، بهمراتب پرهزینهتر از شنیدن و اصلاحکردن آنهاست.
در کنار این واقعیت، نقش مسئولیت فردی نیز نباید نادیده گرفته شود. ارتقای آگاهی، تمرین گفتوگو و پذیرش مسئولیت اجتماعی، از پیششرطهای عبور از بحرانهای اجتماعی است. امید، نه یک احساس ساده، بلکه نتیجه تعامل متقابل میان حاکمیت، مدیریت و جامعه است.
از اعتراض نباید هراسید؛
زیرا اعتراض، نشانه باقیماندن امید به اصلاح است.
از سکوت باید ترسید؛
چرا که سکوت، اغلب زمانی شکل میگیرد که امیدی برای تغییر باقی نمانده است.

نظر خود را ارسال کنید